الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

197

إحياء علوم الدين ( فارسى )

اطراف خانه گردانيده آيد ، چه به هيچ جزئى نرسد كه نه به سبب رسيدن آن روشنايى در اجزاى خانه حاصل آيد به خلق و اختراع خداى ، و ليكن چراغ را به حكمت خود سبب گردانيده است . و اين بخار لطيف آن است كه طبيبان آن را روح خوانند ، و محل آن دل است ، و مثال آن جرم آتش چراغ است ، و دل او را چون چراغدان است ، و خون سياه كه در باطن دل است آن را چون فتيله است ، و غذا آن را چون روغن است ، و حيات ظاهر در ديگر اندامهاى تن به سبب او چون روشنايى چراغ است در همهء خانه . و چنان كه چراغ چون روغن او منقطع شود فرو ميرد ، چراغ روح نيز چون غذاى او منقطع شود فرو ميرد . و چنان كه فتيله گاهى باشد كه سوخته گردد و خاكستر شود چنان كه روغن را قبول نكند پس چراغ با آن چه روغن بسيار باشد فرو ميرد ، پس همچنين خونى كه اين بخار بدان آويخته است باشد كه در دل به سبب افراط گرمى آن سوخته شود پس با وجود غذا فرو ميرد ، چه غذايى را كه روح بدان باقى ماند قبول نكند ، چنان كه خاكستر روغن را قبول نكند ، قبولى كه آتش بدان آويزد . و چنان كه چراغ گاهى به سبب درونى فرو ميرد ، چنان كه گفتيم ، و گاهى به سبب بيرونى ، چون باد سخت ، پس همچنين روح گاهى به سبب درونى ميرد و گاهى به سبب بيرونى ، و آن كشتن است . و چنان كه مردن چراغ به نيستى روغن يا به فساد فتيله يا به باد سخت يا به ميرانيدن آدميى جز به سببهاى مقدّر مرتب در علم خداى تعالى نباشد و آن همه به قدر است ، پس مردن روح همچنين . و چنان كه مردن چراغ نهايت وقت وجود اوست پس آن أجل او باشد كه در [ 145 ] ام الكتاب « 290 » براى او مؤجّل شده است « 291 » ، پس مردن روح همچنين . و چنان كه چراغ چون بميرد همهء خانه تاريك شود ، روح چون بميرد همهء تن تاريك شود ، و روشناييهايى كه از روح استفاده كردى « 292 » از وى جدا شود ، و آن روشناييهاى حسها و قدرتها و ارادت‌ها و ديگر چيزهاست كه معنى لفظ حيات آن را جامع است . پس اين نيز رمزى كوتاه است سوى عالمى ديگر از عالمهاى نعمت خداى و عجايب صنع و حكمت او تا بداند كه لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي ، « 293 » اى ، اگر دريا مداد نوشتن حكمتها و عجايب صنع پروردگار من باشد ، هر آينه دريا نيست شود پيش از آن كه [ نوشتن ] عجايب صنع پروردگار من به آخر رسد . پس نگونسارى باد كسى را كه به خداى - عز و جل - كافر شود ، نگونسارى باد و دورى باد كسى را كه نعمت او را ناسپاسى كند .

--> ( 290 ) ام الكتاب ، لوح محفوظ ، اصل كتب آسمانى . نيز - كتاب توبه ، پاورقى 70 . ( 291 ) مؤجّل ، مهلت داده شده ، معيّن شده است . ( 292 ) نسخهء خطى : استيفاد كردى ، عربى : أنواره التي كان يستفيدها من الروح ( زبيدى 9 - 115 ) . ( 293 ) كهف 18 - 109 .